حسن الحسيني النجفي القوچاني ( آقا نجفى قوچانى )
15
شرح دعاى صباح ( فارسى )
من المجرّدات و الماديات اين است آبى كه فرموده : « انْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ اوْدِيَةٌ بَقَدَرِها » « 1 » « وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَىْءٍ حَىُّ » . « 2 » چون كه بى رنگى اسير رنگ شد * موسيى با موسيى در جنگ شد « 3 » و شاهد بر اين كه كلام رئيس الموحّدين است ، در جواب سؤال كميل بن زياد تا آنجايى كه مىفرمايد : « نور اشرق من صبح الازل فيلوح على هياكل التوحيد آثاره » [ 1 ] كه ظهور و بيدارى يافت به نطق تبلّج اين نور ماهياتى كه در شبستان ظلمت عدم در بستر ناتوانى امكان خوابيده بودند و برخاستند از صدر تا ساقه و از درّ تا ذرّه به مقتضاى « وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً » « 4 » در مقام تعيّش و استكمالات به حسب استعدادات بر آمدند . و سرّح قطع اللّيل المظلم بغياهب تلجلجه ، عطف است بر دلع ، سرح به معنى ارسال و فرستادن مواشى است به چريدن ، كما قيل : و لقد نهضت مع القواة بدلوهم ، * و اسمعت سرح اللحظ حيث اساموا . [ 2 ] قطع جمع قطعه و مراد در اينجا تاريكى شب است و جمعية و قطعه قطعه بودن او به
--> مقام انسان كاملى است كه با نفس رحمانى متّحد شده و ما سوى الله به منزلهء اعضا و بدن او و او به مانند روح مىگردد ، صاحب اين مقام به هر چه بگويد : بشو ! مىشود چه او داراى ولايت تكوينى است - مسائل النّفس ، ص 610 ، وحدت از ديدگاه عارف و حكيم ، ص 123 و فتوحات مكّيه باب 73 و 361 . [ 1 ] سيّد جلال آشتيانى ، شرح مقدّمهء قيصرى بر فصول الحكم ، ص 427 ، با اين عبارت آمده : « الحقيقة نور يشرق من صبح الأزل فيلوح . . . » كه اندكى با متن فوق متفاوت است . [ 2 ] جامع الشّواهد ، ج 3 - 216 ، با گمراهان دلوشان را به حركت درآوردم ( به آب زدم تا پر از آب شود ) و چهار پاى لهو و لعب را هر جا آنها چرانيدند من هم چراندم . كنايه از اين كه با ايشان همه نوع همكارى كردم . نهزت با نون و زاى معجم به معنى ضربت بالماء ، محتمل است كه غلط املايى به خاطر تشابه معنوى ، از ناسخ باشد . ( 1 ) رعد - 17 : خداوند از آسمان آبى فرستاد و از هر درّه و رودخانهاى به اندازهء آنها سيلابى جارى كرد . ( 2 ) انبياء - 30 : آب را لازمهء حيات هر موجود زنده قرار داديم . ( 3 ) مثنوى مولوى ، دفتر اوّل ، ص 50 ، سطر 21 . ( 4 ) النّبأ - 11 : و روز را وسيلهء زندگى و معاش ( قرار داديم ) .